﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>هييت شباب قمر بنی هاشم(ع)(اصفهان-ملك شهر)</title>
    <description>هئيت شباب قمر بنی هاشم (ع) (اصفهان-ملك شهر)</description>
    <link>http://abalfazl-abbas.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>امیر       شماره مدیر وبلاگ: 09138388464</managingEditor>
    <lastBuildDate>Sun, 29 Aug 2010 10:02:11 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>ضربت خوردن مول موحدین علی بن ابی طالب</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;تهدمت والله ارکان الهدی،نعزی الامام العصروالزمان و المراجع العظام و شیعة المومنین بمصاب استشهاد حیدر الکرار،حامی الجار امیر المومنین امام المتقین علی بن ابی طالب اجرکم الله.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://abalfazl-abbas.persianblog.ir/post/206</link>
      <author>امیر       شماره مدیر وبلاگ: 09138388464</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=151026&amp;postID=5508513</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-151026.post-5508513</guid>
      <pubDate>Sun, 29 Aug 2010 10:02:11 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>تولد پیامبر اعظم «ص»</title>
      <description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;تولد &lt;span style="background-color: #ff6600;"&gt;پیامبر اعظم &lt;/span&gt;&amp;laquo;ص&amp;raquo; بر همه مسلمانان جهان مبارک باد&lt;br /&gt;دوستدار محمد&amp;laquo;ص&amp;raquo; به بهشت می رسد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;برای خواندن کامل مطالب به ادامه مطلب بروید.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حضرت محمد(ص)، فرزند عبدالله بن هاشم بن عبد مناف، در مکه به دنیا آمد. پیش از ولادت، پدرش عبدالله در گذشته بود. محمد(ص) شش سال داشت که مادرش آمنه را نیز از دست داد. او تا هشت سالگی زیر سرپرستی جدش عبدالمطلب بود و پس از مرگ جدش در خانه عمویش ابوطالب سکنی گزید. رفتار و کردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوی خود جلب کرد و دیری نگذشت که مهرش در دل ها جای گرفت.&lt;br /&gt;او برخلاف کودکان همسالش که موهایی ژولیده و چشمانی آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهایش را مرتب می کرد و سر و صورت خود را تمیز نگه می داشت. او به چیزهای خوراکی هرگز حریص نبود. کودکان همسالش، چنان که رسم اطفال است، با دستپاچگی و شتابزدگی غذا می خوردند و گاهی لقمه از دست یکدیگر می ربودند ولی او به غذای اندک اکتفا و از حرص در غذا خودداری می کرد. در همه احوال، متانت بیش از حد سن و سال خویش از خود نشان می داد. بعضی روزها همین که از خواب برمی خاست، به سر چاه زمزم می رفت و از آب آن جرعه ای چند می نوشید. او نه در کودکی و نه در بزرگسالی، هیچ گاه از گرسنگی سخن به زبان نمی آورد.&lt;br /&gt;عموی مهربانش ابوطالب او را همیشه در کنار بستر خود می خوابانید. عمو گوید: من هرگز کلمه ای دروغ از او نشنیدم و کارناشایست و خنده بیجا از او ندیدم. او به بازیچه های کودکان رغبت نمی کرد و گوشه گیری و تنهایی را دوست می داشت و در همه حال متواضع بود.&lt;br /&gt;آن حضرت در 13سالگی، ابوطالب را در سفر شام، همراهی کرد. در همین سفر بود که شخصیت، عظمت، بزرگواری و امانتداری خود را نشان داد. 25سال داشت که با خدیجه(س) ازدواج کرد. محمد(ص) در میان مردم مکه به امانتداری و صداقت مشهور گشت تا آنجا که همه، او را محمد امین می خواندند. در همین سن و سال بود که با نصب حجرالاسود و جلوگیری از فتنه و آشوب قبایلی، کاردانی و تدبیر خویش را ثابت کرد و با شرکت در انجمن جوانمردان مکه (حلف الفضول) انسان دوستی خود را به اثبات رساند. پاکی و درستکاری و پرهیز از شرک و بت پرستی و بی اعتنایی به مظاهر دنیوی و اندیشیدن در نظام آفرینش، او را کاملاً از دیگران متمایز ساخته بود.&lt;br /&gt;آن حضرت در 40سالگی به پیامبری برانگیخته شد و دعوتش تا سه سال مخفیانه بود. پس از این مدت، به حکم آیه &amp;laquo;وأنذر عشیرتک الاقربین&amp;raquo;؛ یعنی &amp;laquo;خویشاوندان نزدیک خود را هشدار ده!&amp;raquo; رسالت خویش را آشکار ساخت و از بستگان خود آغاز کرد و سپس دعوت به توحید و پرهیز از شرک و بت پرستی را به گوش مردم رساند. از همین جا بود که سران قریش، مخالفت با او را آغاز کردند و به آزار آن حضرت پرداختند.&lt;br /&gt;حضرت محمد(ص) در مدت 13سال در مکه، با همه آزارها و شکنجه های سرمایه داران مشرک مکه و همدستان آنان، مقاومت کرد و از مواضع الهی خویش هرگز عقب نشینی ننمود. پس از تبلیغ در مکه، ناچار به هجرت به مدینه شد و زمینه نسبتاً مناسبی برای تبلیغ اسلام فراهم آمد. هر چند که در طی 10سال پایان عمر خویش در مدینه کفار، مشرکان، منافقان و قبایل یهود همچنان مزاحمت های بسیاری برای او ایجاد کردند. در سال دهم هجرت، پس از انجام مراسم حج و ترک مکه و ابلاغ امامت علی بن ابی طالب(ع) در غدیر خم و اتمام رسالت بزرگ خویش، در 28صفر سال یازدهم هجری، رحلت فرمود.&lt;br /&gt;اخلاق و سیره پیامبر اکرم(ص)&lt;br /&gt;رسول اکرم(ص) کاملترین انسان و بزرگ و سالار تمام پیامبران است. در عظمت آن حضرت همین بس که خداوند متعال در قرآن مجید او را به عنوان انسانی الگو برای تمام جهانیان معرفی می نماید: &amp;laquo;لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه &amp;raquo;؛ &amp;laquo;در سیره و سخن پیامبر خدا برای شما الگوی نیک گویی است.&amp;raquo;&lt;br /&gt;او به حق دارای اخلاق کامل و جامع تمام فضایل و کمالات انسانی بود. خدایش او را چنین می ستاید: &amp;laquo;انک لعلی خلق عظیم&amp;raquo;؛ &amp;laquo;ای پیامبر تو دارای بهترین اخلاق هستی.&amp;raquo; &amp;laquo;ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک&amp;raquo;؛ &amp;laquo;اگر تندخو و سخت دل می بودی مردم از اطرافت پراکنده می شدند.&amp;raquo; از این رو، یکی از مهمترین عوامل پیشرفت اسلام، اخلاق نیکو و برخورد متین و ملایم آن حضرت با مردم بود. در طول زندگانی او هرگز دیده نشد وقتش را به بطالت بگذراند. در مقام نیایش همیشه می گفت: &amp;laquo;خدایا از بیکارگی و تنبلی و زبونی به تو پناه می برم&amp;raquo;. مسلمانان را به کار کردن تحریض می نمود. او همیشه جانب عدل و انصاف را رعایت می کرد و در تجارت به دروغ و تدلیس، متوسل نمی شد و هیچ گاه گردن دیگری نمی انداخت. او صدق گفتار و ادای امانت را قوام زندگی می دانست و می فرمود: این دو در همه تعالیم پیغمبران تأکید و تأیید شده است. در نظر او همه افراد جامعه، موظف به مقاومت در برابر ستمکاران هستند و نباید نقش تماشاگر داشته باشند. می فرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، یاری نما! فرمود: دستش را بگیرید تا نتواند به کسی ستم کند!&lt;br /&gt;پیامبران، سیمای دوست داشتنی دارند، در رفتارشان صداقت و صمیمیت بیشتر از ابهت و قدرت پیداست، از پیشانیان پرتو مرموزی که چشم ها را خیره می دارد ساطع است، پرتویی که همچون &amp;laquo;لبخند سپیده دم&amp;raquo; محسوس است، اما همچون راز غیب مجهول. ساده ترین نگاه ها آن را به سادگی می بینند، اما پیچیده ترین نبوغ ها به دشواری می توانند یافت. روح هایی که در برابر زیبایی و معنا و راز حساسند، گرما و روشنایی و رمز شگفت آن را همچون گرمای یک &amp;laquo;عشق&amp;raquo; یک &amp;laquo;امید&amp;raquo; و لطیفه پیدا و پنهان زیبایی حس می کنند و آن را در پرتو مرموز سیمایشان، راز پرجذبه نگاهشان و طنین دامنگستر آوایشان، عطر مستی بخش اندیشه شان، راه رفتنشان، نشستنشان، سخنشان، سکوتشان و زندگی کردنشان می بینند، می یابند و لمس می کنند. و به روانی و شگفتی، &amp;laquo;الهام&amp;raquo; در درونشان جریان می یابد و از آن لبریز می شوند. این است که هرگاه بر بلندی قله تاریخ برآییم، انسان ها را همیشه و همه جا در پی این چهره های ساده، اما شگفت می بینم که عاشقانه چشم به آنان دوخته اند. ابراهیم، نوح، موسی و عیسی، پیامبران بزرگ تاریخ این چنین بوده اند، اما محمد(ع) که خاتم الانبیاست چگونه است؟&lt;br /&gt;در برابر کسانی که با وی به مشاجره بر می خاستند، وی تنها به خواندن آیاتی از قرآن اکتفا کرده و یا عقیده خویش را با سبکی ساده و طبیعی بیان می کرد و به جدل نمی پرداخت. زندگی اش، پارسایان و زاهدان را به یاد می آورد. گرسنگی را بسیار دوست می داشت و شکیباییش را بر آن می آزمود. گاه خود را چندان گرسنه می داشت که بر شکمش سنگ می بست تا آزار آن را اندکی تخفیف دهد. در برابر کسانی که او را می آزردند چنان گذشت می کرد و بدی را به مهر پاسخ می داد که آنان را شرمنده می ساخت. &lt;br /&gt;هر روز، از کنار کوچه ای که می گذشت، یهودی ای طشت خاکستری گرم از بام خانه بر سرش می ریخت و او بی آن که خشمگین شود، به آرامی رد می شد و گوشه ای می ایستاد و پس از پاک کردن سرورو و لباسش به راه می افتاد. از آنجا می دانست باز این کار تکرار خواهد شد، مسیر خود را عوض نمی کرد، یک روز که از آنجا می گذشت با کمال تعجب از طشت خاکستر خبری نشد! محمد با لبخند بزرگوارانه گفت: امروز به سراغ ما نیامد! گفتند: بیمار است. گفت: باید به عیادتش رفت.&lt;br /&gt;بیمار در چهره محمد(ص) که به عیادتش آمده بود چنان صمیمیت و محبت صادقانه ای احساس کرد که گویی سال ها است با وی سابقه دیرین دوستی و آشنایی دارد. مرد یهودی در برابر چنین چشمه زلال و جوشانی از صفا و مهربانی و خیر، یک باره احساس کرد که روحش شسته شد و لکه های شوم بدپسندی و آزارپرستی و میل به کجی و خیانت از ضمیرش پاک گردید.&lt;br /&gt;چنان متواضع بود که عرب خودخواه و مغرور و متکبر را به اعجاب وا می داشت. زندگی اش، رفتارش و خصوصیت اخلاقی اش محبت، خلوص، استقامت و بلندی اندیشه و زیبایی روح را الهام می داد. سادگی رفتارش و نرمخویی و فروتنی اش از صلابت شخصیت و جذبه معنویش نمی کاست. هر دلی در برابرش به خضوع می نشست و هر غروری از شکستن در پای عظمت زیبا و خواب او سیراب می شد. در هر جمعی برتری او بر همه نمایان بود.&amp;raquo;&lt;br /&gt;در میان جمع، بشاش و گشاده رو و در تنهایی، سیمایی محزون و متفکر داشت. هرگز به روی کسی خیره نگاه نمی کرد و بیشتر اوقات چشمهایش را به زمین می دوخت. اغلب دو زانو می نشست و پای خود را جلوی هیچ کس دراز نمی کرد. در سلام کردن به همه، حتی بردگان و کودکان، پیشدستی می کرد و هرگاه به مجلسی وارد می شد، نزدیکترین جای را اختیار می نمود. اجازه نمی داد کسی جلوی پایش بایستد و یا جابرایش خالی کند. سخن همنشین خود را قطع نمی کرد و با او طوری رفتار می کرد که تصور می شد هیچ کس نزد رسول خدا از او گرامی تر نیست. بیش از حد لزوم نمی گفت، آرام و شمرده سخن می گفت و هیچ گاه زبانش را به دشنام و ناسزا نمی ساخت. در حیا و شرم حضور، بی مانند بود. هرگاه از رفتار کسی آزرده می گشت ناراحتی در سیمایش نمایان می شد، ولی کلمه ای اعتراض بر زبان نمی آورد. از بیماران عیادت می نمود و در تشییع جنازه حضور می یافت. جز در مقام دادخواهی، اجازه نمی داد کسی در حضور او علیه دیگری سخن بگوید و یا به کسی دشنام بدهد و یا بدگویی نماید.&lt;br /&gt;پیامبر اکرم(ص) فرمودند: چهاردسته اند که من، روز قیامت، شفیع آنها هستم: یاری دهنده اهل بیتم، برآورنده حاجات اهل بیتم به هنگام اضطرار و ناچاری، دوستدار اهل بیتم به قلب و زبان و دفاع کننده از اهل بیتم با دست و عمل.&lt;br /&gt;کسی که با دوستی آل محمد(ص) بمیرد، شهید مرده است.&lt;br /&gt;آگاه باشید کسی که با دوستی آل محمد(ص) بمیرد، آمرزیده مرده است.&lt;br /&gt;آگاه باشید کسی که با دوستی آل محمد(ص) بمیرد، توبه کار مرده است.&lt;br /&gt;آگاه باشید کسی که با دوستی آل محمد(ص) بمیرد، با ایمان کامل مرده است.&lt;br /&gt;آگاه باشید کسی که با دشمنی آل محمد(ص) بمیرد، در حالی به صحرای قیامت می آید که بر پیشانی اش نوشته شده: ناامید از رحمت خدا.&lt;br /&gt;آگاه باشید کسی که با دشمنی آل محمد(ص) بمیرد، بوی بهشت به وی نمی رسد.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://abalfazl-abbas.persianblog.ir/post/205</link>
      <author>امیر       شماره مدیر وبلاگ: 09138388464</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=151026&amp;postID=5303762</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-151026.post-5303762</guid>
      <pubDate>Wed, 14 Jul 2010 17:19:09 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>وفات</title>
      <description>&lt;p&gt;سالگرد وفات ایت الله العظمی سید محمد رضا شیرازی(قدس سره)&amp;nbsp;را به خاندان شیرازی و تمام شیعیان جهان تسلیت عرض می نمایم&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://abalfazl-abbas.persianblog.ir/post/203</link>
      <author>امیر       شماره مدیر وبلاگ: 09138388464</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=151026&amp;postID=4577532</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-151026.post-4577532</guid>
      <pubDate>Sun, 16 May 2010 11:26:23 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>یا زهرا</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;span style="font-family: Arial;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;ایام فاطمیه وشهادت مظلومانه &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;ام ابیها حضرت صدیقه طاهره ،&amp;nbsp;فاطمۀ زهرا &lt;/span&gt;دخت گرامی پیامبر اسلام صلوات الله علیهما را به پیشگاه مقدس فرزند برومندش بقیة الله الاعظم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تسلیت وتعزیت عرض میکنیم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://abalfazl-abbas.persianblog.ir/post/202</link>
      <author>امیر       شماره مدیر وبلاگ: 09138388464</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=151026&amp;postID=4577466</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-151026.post-4577466</guid>
      <pubDate>Sun, 16 May 2010 11:11:31 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ارسال sms رایگان مذهبی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;جهت دریافت smsهای مذهبی شماره ای خود را در بخش نظرات وارد کنید و نظر خصوصی را انتخاب کنید تا شماره ای خود محرمانه به مدیر وبلاگ برسد با تشکر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://abalfazl-abbas.persianblog.ir/post/200</link>
      <author>امیر       شماره مدیر وبلاگ: 09138388464</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=151026&amp;postID=4540679</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-151026.post-4540679</guid>
      <pubDate>Fri, 07 May 2010 14:41:51 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(ع)بر تمام شیعیان جهان تسلیت&amp;nbsp;باد.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://abalfazl-abbas.persianblog.ir/post/199</link>
      <author>امیر       شماره مدیر وبلاگ: 09138388464</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=151026&amp;postID=4526504</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-151026.post-4526504</guid>
      <pubDate>Tue, 04 May 2010 04:30:17 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>عاشورا، روز حماسه</title>
      <description>&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;صبح عاشورا، پس از نماز صبح، در اردوگاه امام آمادگى زیادى براى جانبازى و ایثار جان به چشم مى&amp;rlm;خورد. حسین بن على(ع) نیروهاى خود را آرایش نظامى داد; حبیب بن مظاهر را فرمانده جناح چپ نیروهاى خویش ساخت و زهیر را به جناح راست گماشت. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;نیروهاى امام گرچه اندک بودند، ولى یک دنیا عظمت و شجاعت و ایمان را با خود به همراه داشتند. حبیب بن مظاهر از برجسته&amp;rlm;ترین اصحاب امام بود. در حمله&amp;rlm;هاى انفرادى، هر کس در میدان او را صدا مى&amp;rlm;زد، بسرعت درخواست او را اجابت مى&amp;rlm;کرد و رویاروى حریف مى&amp;rlm;ایستاد. از جمله یک بار، &amp;laquo;سالم&amp;rlm;&amp;raquo; غلام زیاد، و &amp;laquo;یسار&amp;raquo; غلام عبیدالله براى جنگ به میدان آمدند و مبارز طلبیدند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;یسار با غرور و تکبر پا به میدان نهاد و اعلام کرد که تنها باید یکى از چند نفر: حبیب، زهیر و یا بریر (از سرداران سپاه&amp;rlm;امام) به مبارزه با من بیایند. حبیب و بریر بسرعت ازجابرخاستند، ولى امام حسین به آنان اجازه نفرمود و &amp;laquo;عبدالله بن عمیر&amp;raquo; را که داوطلب بعدى بود، به جنگ آن دو فرستاد. عبدالله هم هر دو عنصر ناپاک را به هلاکت رساند. (32) &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;حبیب در همه صحنه&amp;rlm;ها حضور داشت و در دفاع از امام و تقویت جبهه او، با شمشیر و زبان و خطابه و هر کارى که از او ساخته رسالت&amp;rlm;خود را بود انجام مى&amp;rlm;داد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;در همان صبح عاشورا که امام حسین براى ارشاد دشمن&amp;rlm;واتمام حجت&amp;rlm;بر آنان، آن خطابه پرشور و بیدارگرش رابیان&amp;rlm;فرمود: &amp;laquo;نسب مرا در نظر بگیرید و بنگرید که آیا کشتن&amp;rlm;من&amp;rlm;به صلاح شماست؟ آیا من پسر دختر پیامبرتان نیستم؟...&amp;raquo; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;شمر سخن آن حضرت را قطع کرد و گفت: &amp;laquo;او (امام) خدا را بر یک حرف (بطور سطحى و ظاهرى) پرستش مى&amp;rlm;کند (33) ، اگر بدانم که او چه مى&amp;rlm;گوید&amp;raquo;غیرت دینى حبیب بن مظاهر نگذاشت که او تماشا گرهتاکى و اهانت&amp;rlm;شمر باشد در پاسخ او گفت: &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;&amp;laquo;به خدا قسم! مى&amp;rlm;بینم که تو خدا را بر هفتادحرف مى&amp;rlm;پرستى (کنایه از انحراف شدید شمر و ساختگى بودن تدین او) من هم شاهدم که در گفته&amp;rlm;ات (که حرف حسین را نمى&amp;rlm;فهمى) راست مى&amp;rlm;گویى... خداوند بر قلب تو مهر زده و از درک حقیقت محرومى...&amp;raquo; (34) &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;بدین ترتیب شمر منکوب شد و امام همچنان به سخنان خود ادامه داد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;جنگ تن به تن شروع شده بود; یاران فداکار امام، در آن مقطع تاریخى، یکایک به جهاد مى&amp;rlm;پرداختند و پس از مبارزاتى به شهادت مى&amp;rlm;رسیدند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;مسلم بن عوسجه (از دوستان دیرین حبیب) وقتى به میدان رفت و در آخرین لحظه&amp;rlm;ها بر زمین افتاد، در خون خود مى&amp;rlm;غلطید که هم حسین بن على و هم حبیب بن مظاهر بر بالین او حاضر شده بودند. هنوز رمقى در تن مسلم بود که حبیب به او گفت: &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;مسلم! برایم مرگ تو سخت وناگوار است! تو را به بهشت مژده مى&amp;rlm;دهم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;مسلم با صداى ضعیفى گفت: خداوند تو را مژده بهشت دهد! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;آنگاه حبیب افزود: &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;مسلم! اگر بعد از تو کشته نمى&amp;rlm;شدم، دوست داشتم که تمام وصیتهایت را به من بگویى، چرا که تو هم در قرابت و هم در دین بر گردن من حق دارى. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;مسلم بن عوسجه که با زحمت&amp;rlm;سعى مى کرد سخن بگوید، گفت: تو را وصیت مى&amp;rlm;کنم به این مرد (امام حسین)، تا دم مرگ با او باش و در رکابش بمیر! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;حبیب گفت:به خداى کعبه سوگند که چنین خواهم کرد (35) ، و چشمان مسلم بن عوسجه براى همیشه بسته شد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;این وفادارى خالصانه این دو دوست نسبت&amp;rlm;به امام بود که آنان را در زمره برترین شهداى کربلا قرار داد; یاد هر دو گرامى باد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;ظهر عاشورا، امام حسین(ع) براى بر پاداشتن آخرین نماز، مهلتى خواست. &amp;laquo;حصین بن تمیم&amp;rlm;&amp;raquo; - که از نیروهاى خبیث دشمن بود فریاد زد: حسین! نماز تو که قبول نیست! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;حبیب بن مظاهر از این اهانت لئیمانه خشمگین شد و درپاسخ آن مرد گفت: خیال کرده&amp;rlm;اى که نماز خاندان پیامبر قبول نیست، ولى نماز تو قبول است، اى الاغ! سپس به یکدیگر حمله کردند; حبیب بن مظاهر با شمشیر بر سر اسب حصین بن&amp;rlm;تمیم زد، اسب بر زمین افتاد و سوارش را هم بر زمین کوبید. بلافاصله دوستانش شتافتند و اور ا از چنگ حبیب بن مظاهر خلاص کردند، و حبیب خطاب به آنان چنین گفت: &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;اى بدترین قوم از نظر نام و نیرو، سوگند مى&amp;rlm;خورم که اگر ما به اندازه شما یا جزئى از شما بودیم، از بیم شمشیرهاى ما فرار مى&amp;rlm;کردید و دشت را رها مى&amp;rlm;ساختید. (36) &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;آخرین لحظه&amp;rlm;هاى فداکارى حبیب بن مظاهر فرا رسید. آن مجاهد پیر و سالخورده که خون در رگهایش هنوز جوان بود، با شمشیرى آخته به آنان حمله کرد و با چنان شور و حماسه&amp;rlm;اى پیش تاخت که عرصه کارزار را به تلاطم در آورد. او در حالى که به میان سپاه دشمن نفوذ کرده بود و آنان را از دم تیغ مى&amp;rlm;گذراند، این گونه رجز مى&amp;rlm;خواند: &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;&amp;laquo;من، حبیب، پسر مظاهرم و زمانى که آتش جنگ برافروخته شود، یکه سوار میدان جنگم. شما گرچه ازنظر نیرو و نفر از ما بیشترید، لیکن ما از شما مقاومترو وفادارتریم; حجت و دلیل ما برتر، ومنطق ماآشکارتر است و ازشما پرهیزکارتر و استوارتریم.&amp;raquo; (37) &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;حبیب بن مظاهر با آن کهنسالى، شمشیر مى&amp;rlm;زد و دشمنان را مى&amp;rlm;کشت. حدود 62 نفر از یزیدیان را به خاک افکند و همچنان دلاورانه مى&amp;rlm;جنگید، تا اینکه شمشیرى بر فرق او اصابت کرد و یکى هم با سرنیزه به او حمله کرد و حبیب بر زمین افتاد. حصین بن تمیم که چند لحظه قبل با خفت و خوارى از چنگ حبیب گریخته بود، به تلافى آن شکست و بى&amp;rlm;آبرویى به حبیب حمله کرد و حبیب بن مظاهر را که مى&amp;rlm;خواست دوباره براى جنگ برخیزد، با ضربه&amp;rlm;اى بر سرش، دوباره به زمین افکند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;موهاى سفید صورتش از خون رنگین شد. دستها را بالا آورد که خون را از برابر دیدگانش پاک کند و بهتر بتواند صحنه نبرد را و دوست و دشمن را باز شناسد، که نیزه&amp;rlm;اى او را از پاى افکند و بر خاک افتاد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;رمقى در تن داشت و خرسند بود که &amp;laquo;جان&amp;rlm;&amp;raquo; خویش را در راه حق مى&amp;rlm;دهد و &amp;laquo;خون&amp;rlm;&amp;raquo; خود را در پاى نهال حقیقت و دین نثار مى&amp;rlm;کند. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;&amp;laquo;بدیل بن صریم&amp;rlm;&amp;raquo; که اولین ضربه کارى را بر حبیب وارد کرده بود، پیاده شد و خود را به حبیب رساند و با عجله، سر مطهر این شهید بزرگ را از تن جدا کرد (38) . &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;داغ این شهید، بر یاران حسین(ع) بسیار گران بود; حسین بن على خود را به بالین او رساند، تا شهادتش را - که معراج جان به آستان جانان بود - تبریک گوید. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;شهادت حبیب بن مظاهر، چنان در حسین بن على(ع) اثر گذاشته بود که در شهادتش فرمود:&amp;laquo;پاداش خود و یاران حامى خود را از خداى تعالى انتظار مى&amp;rlm;برم.&amp;raquo; (39) &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;درود خدا و رسول بر حبیب بن مظاهر اسدى. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="font-size: 12pt; font-family: &amp;quot;Tahoma&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: 'Times New Roman'; mso-hansi-font-family: 'Times New Roman';" lang="FA"&gt;(پایان) &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 12pt;" dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://abalfazl-abbas.persianblog.ir/post/198</link>
      <author>امیر       شماره مدیر وبلاگ: 09138388464</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=151026&amp;postID=4445234</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-151026.post-4445234</guid>
      <pubDate>Wed, 14 Apr 2010 20:09:43 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شوق شهادت</title>
      <description>پیر شهر خاموشم، مرد جان فشانیها پیرم و به سر دارم، عشقى از جوانیها ری‏گ ری‏گ این صحرا مى‏شناسد عشقم را بس که هر کجا دادم، عشق را نشانیها (29) 
شعار نیست، واقعیت است; شادى براى مرگ، و شوق براى شهادت. 
وقتى کسى میان خود و دیدار خدا و بهشت جاودان و رسیدن به حضور پیامبر و ائمه و صدیقان و شهیدان بزرگ، فقط یک شب فاصله مى‏بیند،و خود را در آستانه این فیض بزرگ مشاهده مى‏کند، اگر براستى از راه و هدف ومقصد خویش، در این «سیر الى الله‏» آگاه باشد و شادى نکند، پس چه کند؟ خوشحالى از شهادت،ویژه کسانى است که به این آگاهى ارزشمند و به علم الیقین رسیده باشند، و حبیب بن مظاهر، از این جماعت‏بود. 
اصحاب امام حسین وقتى دانستند که در پیش روى یادگار پیامبر و امام بزرگوار خویش، در راه خدا کشته خواهند شد، از خوشحالى در پوست نمى‏گنجیدند و به شوخى و مزاح مى‏پرداختند. حبیب بن مظاهر در حالى که مى‏خندید و شادى وجودش را فرا گرفته بود، پیش اصحاب رفت. یکى از آنان به نام «یزید بن حصین تمیمى‏» از روى نارضایتى و اعتراض گف: 
«الآن که وقت‏شوخى و خنده نیست!» 
حبیب بن مظاهر جوابى داد که ازعمق ایمان او خبر مى‏داد; گفت: «براى خوشحالى چه موقعیتى بهتر از حالا؟! به خدا سوگند! چیزى نمانده که این طغیانگران با شمشیرهایشان بر ما بتازند و ما به حورالعین بهشت‏برسیم.» (30) 
یکى دیگر هم از اصحاب که شادى و شوخى مى‏کرد، وقتى از روى تعجب به او گفتند: ال‏آن که زمان انجام دادن کار بیهوده نیست! گفت: بستگان من مى‏دانند که من نه در جوانى و نه در پیرى، اهل بیهودگى ولغو نبوده‏ام، اما شادم از آنچه که ملاقاتش خواهیم کرد. فاصله ما تا بهشت، حمله این قوم با شمشیرهایشان است. (31) 
این گونه شوق شهادت طلبى را در کجا مى‏توان یافت؟ جز در مکتبهاى الهى و در سایه تعلیمات اولیاى دین و حجتهاى پروردگار که این گونه افق بینش هواداران راگسترده و عمیق و روشن مى‏سازند! از نمونه‏هاى عینى این روحیه در میان رزمندگان اسلام در جبهه‏هاى نورانى دفاع مقدس سخن نمى‏گوییم، که هر چه هست، همه الهام از کربلاست و اینان شاگردان مکتب عاشوراى حسینى‏اند.</description>
      <link>http://abalfazl-abbas.persianblog.ir/post/197</link>
      <author>امیر       شماره مدیر وبلاگ: 09138388464</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=151026&amp;postID=4445227</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-151026.post-4445227</guid>
      <pubDate>Wed, 14 Apr 2010 20:07:11 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
