زهیر ترسید نماز با امام حسین (ع) از او فوت شود، لذا برگشت و عرض کرد: « ای مولا ی من! می ترسم نماز از دستم برود. برای ما نماز بخوان.»
امام حسین (ع) ایستاده با اصحابش نماز ظهر را خواندند . وقتی از نماز فارغ شد فرمود:
«این بهشت است که درهایش باز شده و جوی هایش متصل شده و میوه هایش رسیده و قصرهایش زینت داده شده است و بچه ها و حوری هایش جمع شده اند و این رسول الله(ص) و شهدایی که با او کشته شده اند و پدرم و مادرم هستند که انتظار قدوم شما را دارند و به شما بشارت می دهند و آنها مشتاق شما هستند. از دینتان حمایت کنید و از حرم رسول الله (ص) و امامتان و پسر دختر پیامبرتان دفاع کنید . چرا که خدا شما را امتحان کرده به ما. شما در جوار جد ما هستید و بزرگوارید نزد ما و اهل دوستی ما هستید . دفاع کنید خداوند شما را خیر دهد.»
وقتی اصحاب امام حسین (ع) این کلام را شنیدند، ضجۀ زده گریه و ناله سر دادند و گفتند:«جان ما فدای جانت و خونمان فدای خون و روح ما فدای شما به خدا قسم تا ما زنده هستیم و جان خود به معرض شمشیر و بدن هایمان را به اختیار تیرها گذاشته ایم، احدی به شما صدمه ای نخواهد رساند تا شاید دور سازیم از شما هجوم صف ها را و مرگ را در راه شما بچشیم که هر کسی امروز چیزی کسب کند رستگار شده و این برای شما پناه دهنده ای از مرگ است.»
سپس زهیربن قین به میدان آمده این چنین رجز می خواند:
«فدای حسین می شوم هدایت کنندۀ هدایت شده، امروز جدت پیامبر (ص) را ملاقات می کنیم ، محمد(ص) و مرتضی علی (ع) را و آن شخص دو بال دار جوان شجاع جعفر طیار را و فاطمه(س) و آن پاک مطهر امام حسن (ع) را و هر آن که قبل از ما رفته است از پرهیزگاران را . خدا را دوست شما قرار داده که در راه محبت شما، با زنازاده می جنگیم.»
سپس جنگید تا این که هفتاد سواره را بر خاک انداخت. بعد بر سرش هجوم آوردند و شهیدش کردند. رحمت خدا بر او باد.(1)
…………………………………………………………………………………......................................
1-اولین تاریخ کربلا، ص111-109.