دعوتها و اعلام حمایتهایى که از سوى کوفیان به امام حسین مىرسید، حضرت را بر آن داشت تا براى ارزیابى دقیق اوضاع و شرایط و میزان آمادگى مردم، نمایندهاى ویژه به کوفه بفرستد و امام، مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. مسلم پیام و نامه امام را به مردم ابلاغ کرد و منتظر عکسالعمل آنان بود.
در اولین جلسه «عابس شاکرى» - که از شیعیان بود - خطابه پرشورى ایراد کرد و ضمن آن به مسلم بن عقیل گفت:
«بعد از حمد و سپاس خداوند، من از مردم به تو خبر نمىدهم، چون نمىدانم در دلهایشان چیست. سوگند به خدا که من نظر و آمادگى خودم را به تو بازگو مىکنم.به خدا سوگند! اگر بخوانید، اجابتتان مىکنم و همراه شما با دشمنانتان خواهم جنگید، و با شمشیرم در پیش روى شما با دشمن آن قدر پیکار خواهم کرد، تا به دیدار خدا برسم و در این کار، چشم امیدم فقط به پاداش خداوند است....»
شرایط انتخاب پیش آمده بود و اعلان نظر و آمادگى، عمل را هم به دنبال مىطلبید.
«حبیب بن مظاهر» پس از سخنان عابس برخاست و خطاب به عابس گفت:
«جانا سخن از زبان ما مىگویى؟ رحمتخدا بر تو باد! آنچه را در دل داشتى با کوتاهترین سخن بیان کردى ... [آنگاه گفت:] به خداى یکتا سوگند! هم بر همین راى و عقیدهام که او بیان کرد.» (15)
آن روزها مسلم در خانه مختار ثقفى بود و مردم آماده بطور مرتب مىآمدند و با مسلم بن عقیل براى یارى حسین(ع) بیعت مىکردند.
حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه، دو تن از فعالترین کسانى بودند که بطور پنهانى و دور از چشم جاسوسان حکومتى، براى مسلم بن عقیل از مردم بیعت مىگرفتند و خود را تمام وقت، وقف نهضتى کرده بودند که بنا بود به رهبرى امام حسین(ع) انجام گیرد.
ابن زیاد، حاکم جدید کوفه وقتى به این شهرآمد و اداره امور را به دست گرفت، کار بیعت مخفیانه تر شد و شرایط سختترى پیش آمد، ولى حبیب همچنان از عناصر اصلى نهضت مسلم بود; تا اینکه اوضاع، دگرگون شدوقیام زودرس مسلم پیش آمد و مردم از اطراف مسلم پراکنده شدند. در این شرایط بود که قبیله و عشیره حبیب بن مظاهر و مسلمبن عوسجه، آن دو را گرفته و پنهان کردند، تا از گزند خون آشامان ابن زیاد درامان بمانند (16) ; زیرا ابن زیاد چهرههاى مؤثر درنهضت کوفه را شناسایى، دستگیر و زندانى یا اعدام مىکرد (17) .