زن وشوهر جوانی در کربلا با هم زندگی می کردند،یک شب شوهر آن زن متوجه شد که خلخال های زنش در پای او نیست،خیلی ناراحت شد و با عصبانیت او را تهدید به قتل کرد.
زن از ترس شوهر به حرم مطهر حضرت ابوالفضل(ع)پناهنده شد و در انجا ماند،اخر شب خدام امد وگفت:می خواهیم اینجا را جارو کنیم،از اینجا برو.
زن گفت:بیرون نمی روم.گفتند:ما نزد شوهرت می اییم و از تو شفاعت می کنیم.گفت:محال است از اینجا بیرون بروم، و های های می گریستۀ
در این اثناء دیدند گاوی خود را به صحن رساند و در انجا استفراغ کرد و خلخالهای زن را که صبح با علفهای باغچه شان خورده بود بیرون اورد.(1)
.........................................................................................................................
1-همان،ص24