یکی از زایران امام حسین(ع) می گوید:برای رفتن به مجلسی سوار ماشین شدم،درحین پیاده شدن راننده ماشین از من پولی نگرفت.
در این ضمن فهمیدم که آن مرد،مسیحی می باشد،گفتم:چرا نمی گیری؟
گفت:من تعهد دادم،از خدمتگزاران ابوالفضل(ع)کرایه نگیرم.
گفتم:چرا؟گفت:برای این که من کرامتی از ایشان دیده ام.
گفتم:چیست؟
گفت:من از نعمت فرزند بی بهره بودم و هرچه به اولیای دین خودم عیسی مسیح(ع) ومریم مقدس توسل کردم،نتیجه ای نگرفتم.در اثر معاشرت با رانندگان مسلمان،نام عباس(ع) و ابرومندی ایشان به درگاه خداوند را متوجه شدم،پس به خدا توجه نمودم وگفتم:پروردگارا!اگر این عباس در پیشگاه تو ابرو دارد،من به وسیله او از تو استمداد فرزند می کنم.
پس از مدتی زنم باردار شد وصاحب فرزندی شدم و از ان پس تا کنون با خود عهد بسته ام که از خادمان ابوالفضل(ع) کرایه نگیرم(1)
............................................................................................................................1-الوقایع و الحوادث،ج3،ص39،چهره درخشان،ج4،ص588.