حکایتی در ترک چای
مرحوم ایة الله حاج شیخ عبد الکریم حایری یزدی فرمود:که یک نفر اهال ارومیه که از غارت زده های شیخ عبیدالله(2)بود به منزل مرحوم میرزای بزرک( اقای حاج میرزای حسن
شیرازی)پناهنده شده بود،من نیز همان سال از یزد برای تحصیل به سامرا رفته بودم، من هم در منزل مرحوم میرزا بودم ان مرد را دیدم. ان مرد در خوردن چای خیلی مفرط بود ومخصوصآ مرحوم میرزا سفارش او را به قهوه چی منزل داده بود که نگذارد از نظر چای به او بد بگذرد، برای همین هرچه چای می خواست مضایقه نمی کرد،روزی دیدم او چای نمی خورد تعجب کردم که چه شده با ان عشقی که او به چای داشت اکنون خودداری می کند تا اینکه روز علت ترک چای را پرسیدم،گفت: میرزا روزی در منزل تشریف نداشت و قهو چی هم از من غفلت کرد،چای درست نکرده بود. من که در هوای گرم روزه بودم و به عشق چای تا افطار صبر کرده بودم،امدم قهوه خانه را از بساط خالی دیدم از مشاهده این حال، ضعف بر من مستولی شد و بی حس وبی هوش افتادم،درهمان عالم، شخصی را دیدم امد، کاسه شربتی به دست من داد وگفت: بخور،من نیز خوردم؛او برگشت و رفت وهمین که رفت یک نفر به من گفت: او را شناختی؟گفتم:نه. گفت: او حضرت ابوالفضل(ع9بود، همان دم به هوش امدم دیدم از چای سیرم،همان سیری است که میل مرا از چای برگردانیده. ان مرحوم فرمود: با ان میل و اشتیاق که به چای داشت دیگر لب به چای نزد(1)
............................................................................................................................1-سرّ دلبران،ص84؛الکلام یجزّالکلام،ج1،ص7.