عبدالله بن الحسین:
فرزند امام حسین علیه السلام ؛ عبدالله بن الحسین فرزند ام اسحاق دختر قسامه بن طی. عبدالله کودک شیرخواری بود که در ظهر عاشورا چشم به جهان گشود و از تولد تا شهادتش شاید بیش از یک ساعت نگذشت امام حسین پس از شهادت تمام یاران و اصحاب به سوی خیمه ها رفت و از اسب پیاده شد و بر در خیمه نشست. نوزاد (عبدالله)راکه در همان ساعت به دنیا آمده بود به دستش دادند و حضرت در گوش او اذان گفت، سپس طفل را در دامن نهاد و زبان مبارک را در دهان او برد و کامش را برداشت همین که خواست برای وداع نوزادش را ببوسد عبدالله بن عقبهالغنوی تیری بر گلوی نازک کودک کشید و او را به خونش آغشته ساخت
علی بن الحسین الاصغر (علی اصغر)
فرزند امام حسین علیه السلام؛علی بن الحسین الاصغر (علی اصغر) فرزند رباب دختر امرء القیس .علی اصغر در روز عاشورا شش ماه داشتند و در مدینه متولد شده بودند. این طفل به اتفاق پدر و مادر و بستگان، به کربلا آورده شده بود. هنگامی که مصیبتها و فجایع به امام حسین علیه السلام روی آورد و یاران، فرزندان، برادران و بستگان نزدیک او همه به شهادت رسیدند، صدای زنان به ناله بلند شد، امام با شنیدن صدا، طرف خیمهها رفت و آنان را آرام ساخت و سپس فرمود :« پسر کوچکم علی را به من بدهید تا با او وداع کنم .» زمانیکه با کودک وداع میکردند، امکلثوم خواهر امام حسین علیه السلام فرمودند که کودک تشنه است. امام حسین کودک را به دست گرفتند و بیرون از خیمه رفتند و فرمودند:« ای مردم، اگر به من رحم نمیکنید پس به این کودک شیرخوار رحم کنید آیا او را نمی بینید که چگونه از شدت تشنگی دهانش را باز و بسته میکند؟ در این هنگام، حرمله بن کاهل اسدی تیری از کمان رها کرد و آن کودک را در آغوش پدر بزرگوارش به شهادت رساند
محسن بن الحسین (ع)
فرزند امام حسین علیه السلام؛ نام مادرش، به روایتی رباب دختر امرء القیس است. که هنگام عبور اسیران از شهر حلب، از مادر سقط شد و او را در دامنه کوه جوشن دفن نمودند و اکنون آنجا به مشهد و السقط و مشهدالدکه معروف است و شیعیان به زیارت آنمی روند. این زیارتگاه در اثر جنگی که در حلب در گرفت، دچار خرابی شد؛ الان هم ویران و خراب است، اولین کسی که این زیارتگاه را تعمیر کرد سیف الدوله حَمدانی بود
حضرت علی اکبر (ع)
فرزند امام حسین علیه السلام؛ بین سالهای 33 تا 35 هـ . ق از مادری بزرگوار به نام لیلا، دختر حره بن مسعود ثقفی در شهر مدینه چشم به جهان گشود و در مکتب انسان ساز امام حسین علیه السّلام تربیت شد و از سرچشمه جوشان علم، ادب، کمال، ایثار و شهادت سیراب گردید. مورّخان، سنّ شریف حضرت علی اکبر را به سه دسته تقسیم کردهاند: دسته اول، هجده یا نوزده سال نوشتهاند. دسته دوم، بیست یا بیست و سه سال آوردهاند و دستهی آخر، بیست و پنج یا بیست و هفت سال ذکر کردهاند. حضرت علی اکبر از حضرت سجّاد بزرگتر بودند. شواهدی دالّ بر اینکه حضرت علی اکبر، همسر و فرزند داشته وجود دارد. اما به احتمال زیاد فرزند یا فرزندان او به ثمر نرسیدند و نسلی از او باقی نماند و نسل امام حسین علیه السّلام از پسرش حضرت سجاد و دو دخترش سکینه و فاطمه باقی مانده است. مورّخان هیچ کس را در جمیع صفات، شبیه پیامبر اسلام ندانستهاند مگر حضرت علی اکبر را. حضرت علیاکبر در صورت و سیرت ، عفّت و عصمت ، سخاوت و شجاعت ، شهامت و متانت ، فصاحت و بلاغت ، تواضع و کرامت، اخلاق و مروّت ، کمال و مکارم ، حلم و بردباری ، فضل و بذل ، و تمام صفات و خصوصیات ، نشان از آن اقیانوس بیکران فضایل و مکارم آن یکتای بیهمتا در میان آدمیان، آن خاتم رسولان و پیامبران یعنی منجی بشریت، حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم داشت . یکی از کسانی که در کربلا به فضیلت آب آوری دست یافت، حضرت علی اکبر بودند. ایشان یکی از پاسداران جان بر کفی بود که امام را روز عاشورا همراهی میکرد و یار و یاور و شریک در مشکلات پدر شده بودند. حضرت علیاکبر، نخستین شهید از بنیهاشم در کربلا ، بهدست مره بن منقذ عبدی به شهادت رسیدند
عبدالله اصغر
پسر یازده ساله ی امام حسن (ع). روز عاشورا در کربلا حضور داشته است. برخی از مورّخان، مادرش را، زینب دختر سلیل (سبیع) بن عبدالله و بعضی دیگر او را کنیز دانستهاند. عبدالله اصغر،کنار عمویش امام حسین علیه السّلام در قتلگاه شهید شده است. قاتل او، مردی از قبیله میثم به نام بحرینکعب ، شمشیر کشید تا بر امام حسین فرود بیاوردکه عبدالله اصغر دستش را سپر کرد تا شمشیر، به امام حسین علیه السلام اصابت نکند ودست او قطع شد . دقایقی بعد،که عبدالله هنوز در دامن عموی بزرگوارش بود و به دلجویی او گوش داشت ، حرمله بن کاهل اسدی گلوی نازک وی را هدف تیر قرار داد و او را درآغوش امام حسین علیه السّلام به شهادت رساند
ابوبکر بن الحسن(ع)
نوجوان دیگری که در روز عاشورا درکربلا حضور فعّال داشت، ابوبکر، پسر امام حسن (ع) معروف به عبدلله اکبر است . مادر بزرگوارش،کنیزی به نام رمله بود او پس از زادواج برادرش حسن مثنی ، نزد امام حسین (ع) میرود و سکینه ، دختر عموی خود را خواستگاری و عقد میکند . او بین چهارده تا شانزده سال داشته است. عبدلله اکبر برای حمایت از دین خود،یعنی امام حسین (ع) با تمام نیرو مبارزهکرد و چهارده نفر را به جهنم فرستاد تا اینکه هانی بن ثُبَیت حضرمی او را ازپا در آورد و بی درنگ ،خداوند تبارک و تعالی صورت آن رو سیاه را سیاه کرد. البته ، تاریخ نویسان ،حرمله یا عبدلله بن عقبه غنوی را نیز به عنوان قاتلان عبدلله اکبر نام برده اند
احمد بن حسن
در سن 16 سالگی ،همراه عموی بزرگوارش در کربلا حضور داشت و در روز عاشورا ، پس از یک مبارزهی شدید به شهادت رسید. مادر بزرگوار او ام بشر، دختر ابی مسعود انصاری که در میان بانوان اهل بیت در کربلا بود . او از امام حسین (ع) اجازه ی نبرد گرفت و به میدان رفت و حدود صد و نود نفر را به هلاکت رساند وخود نیز به شهادت رسید
قاسم بن حسن (ع)
فرزند امام حسن (ع) و یکی دیگر از نوجوانان شجاع و نیرومندی که روز عاشورا در کربلا حضور داشت.مادر گرامی او مادر همان عبدلله اکبر یعنی رمله است . قاسم بن حسن نوجوانی نابالغ بود . آن گاه که امام حسین (ع) او را آمادهیرزم دید، دست در گردن او انداخت و گریست . قاسم نیز به گریه افتاد . آن دو، آن قدرگریه کردند تا از هوش رفتند. هنگامی که به هوش آمدند، قاسم از عموی بزرگوارش اجازهی مبارزه خواست. امام اجازه نداد . اما قاسم، با التماس اجازهی جهاد گرفت . او چنان جنگید که با آن کودکی ، سی و پنج مرد جنگی را از پا در آوردو سپس به دست عمروبن سعد بن نفیل ازدی به شهادت رسید .
عمروبن عبدالله جُندَعی
پدر او (قرظه) از اصحاب علی(ع) واز خزرجیانی بود که به کوفه آمد وآن جا ماندگار شد و در رکاب علی(ع)، با دشمنانش جنگید. عمرو، از کوفه آمد و روز ششم محرم، به سیّدالشهدا (ع) پیوست. امام در گفت وگوهایش با عمر سعد ، او را برای مکالمه میفرستاد واوجواب میآورد، تا آن که ، شمر از کوفه آمد و این مذاکره قطع شد. روز عاشورا، جلوی امام حسین (ع) ایستاده بود وتیرهای دشمن را با سینه و پیشانی خود به جان میخرید واین گونه، از جان امام محافظت میکرد . درحالیکه زخمهای زیادی بر پیکرش نشسته بود به امام خطاب کرد که:"ای پسر پیامبر! آیا وفا کردم ؟" حضرت فرمود:"آری! تو پیش از من به بهشت می روی. از من به پیامبر سلام برسان و بگو که من در پی تو میآیم…" در این هنگام ، عمرو شهید شد. نامش در زیارت ناحیه آمده است . برخی هم شهادتش را در عرصهی میدان و پس از رجز و رزم گفتهاند .
عَون بن جعفر
پسر جعفر بن ابی طالب(جعفر طیّار). مادرش اسماء بنت عُمیس بود. او در حبشه به دنیا آمد.جعفر طیّار او را در جنگ خیبر به حضور رسول خدا (ص) آورد. پس از شهادت جعفر طیّار در جنگ موته ، پیامبر خدا فرزندان اورا طلبید. عبدلله، عون و محمد را حاضر کردند. به دستور آن حضرت، سر هر سه را تراشیدند. پیامبر دربارهی عون فرمود :"در خلقت و اخلاق ، شبیه من است ."
در دوران علی(ع)، به آن حضرت پیوست. حضرت، دخترش، ام کلثوم را به همسری او در آورد . عون در زمان امام مجتبی(ع) و سپس امام حسین (ع)، از یاران آن دو بود . همراه همسرش در کربلا حضور داشت. روز عاشورا ازسید الشهدا(ع) اجازهی جهاد گرفت و به میدان رفت. نبردی دلاورانه کرد و به شهادت رسید . هنگام شهادت 56 ساله بود.
عَون بن علی بن ابی طالب
اولین کسی بود که پس از شهادت جمع بسیاری از یاران امام ، از جمع برادرانش داوطلب رفتن به میدان شد . وقتی برای اذن گرفتن آمد، برادرش امام حسین(ع) فرمود:"برادرم! آیا آمادهی مرگ شده ای؟" او گفت :" چگونه آماده نشوم ، در حالی که ترا تنها و بییاور میبینم! " امام دعایش کرد که برو! خداوند پاداش نیکت دهد. عَون به میدان رفت،جنگید و مجروح شدو پس از مدت کوتاهی دشمنان ازهرطرف بر سرش ریختند و او را شهید کردند.
عمرو بن ضَبیعهی تمیمی
از سوار کاران دلیر کوفه ، که همراه سپاه عمر سعد از کوفه بیرون آمد ، ولی در کربلا به یاران امام حسین(ع) پیوست و در رکاب آن حضرت شهید شد. نامش در زیارت ناحیهی مقدس هم آمده است. علت پیوستن او به سپاه امام این بود که دید سپاهکوفه، نه شرایط امام را میپذیرد و نه میگذارد که وی از جایی که آمده ، به همان جا باز گردد.
عمرو بنجُنادهی انصاری
از شهدای نوجوان کربلا، که پدرش نیز در رکاب سیدالشهدا (ع) شهید شد . این جوان چون خواست به میدان رود، امام فرمود: "پدر این جوان کشته شد ، شاید مادرش راضی نباشد که به میدان رود."
گفت:" مادرم دستور داده که به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است ." او که 9 یا 11 ساله بود، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا کشته شد. سر او را به طرف امام حسین افکندند . مادرش " بحریه بنت مسعود خزرجی " آن سر را برداشت و گفت : " چه نیکو جهاد کردی پسرم! ای شادی قلبم، ای نور چشمم!"
سپس سر را پرتاب کرد و با آن ، کسی را کشت ، سپس چوبهی خیمه را برداشت که به وسیلهیآن بجنگد .اما امام حسین (ع) مانع شد و او را به خیمهی زنان برگرداند . نام عمروبن جُناده در زیارت ناحیهی مقدس هم آمده است . در برخی منابع ، عمربن جناده ذکر شده است.
عمرو بن خالد حکیم ازدی
از طایفهی بنی اسد و از مخلصان وِلای اهل بیت بود و در کوفه موقعیتی داشت. از قیام کنندگان همراه مسلم بود و پس از شهادت مسلم ، پنهان شد. پس از شهادت قیس بن مُسَهر، به استقبال کاروان حسینی، از کوفه بیرون رفت و در منزلگاه حاجز، همراه غلامش سعد، به امام پیوست. سپاه حرّ میخواست از پیوستن آن دو، به یاران امام جلوگیری کند، امّابا حمایت امام، به سیدالشهداء پیوستند و درعاشورا،در حملهی اول به شهادت رسید. نام او در زیارت ناحیه هم آمده است.
عثمان بن علیّ بن ابی طالب (ع)
وی برادرعباس است که مادرش ام البنین و پدرش امیرالمؤمنین است.از آن حضرت نقل شدهکه: نام او را به یاد برادرم عثمان بن مظعون ،عثمان نامیدم.
وی به تیر خولی بن یزید ، در روز عاشورا مجروح شد و بر زمین افتاد و یکی دیگر از سپاهیان ابن سعد او را کشت. هنگام شهادت 21 سال داشت . نامش در زیارت ناحیهی مقدس آمده است.
عبدالرّحمن بن عُروه غفاری
او و برادرش عبدلله، که هردو درکربلا شهید شدند، ازاشراف و شجاعان کوفه بودند و به خاندان پیامبر عشق میورزیدند . جدّشان حراق نیز از یاران علی(ع) بود که در سه جنگ، در رکاب آن حضرت حضور داشت. این دو برادر ، با هم از کوفه به کربلا آمده بودند. هردو باهم ،روز عاشورا از سید الشهدا اذن پیکار گرفتند و باهم به میدان رفتند . در رفتن به میدان نبرد از هم سبقت میجستند . هنگام جنگ ، هر کدام یک مصرع از رجز را میخواند و نفر دیگر، مصرع دوم شعر را تمام میکرد . این دو برادر ، با هم نیز به شهادت رسیدند.
عبدالرّحمن بن ربّه انصاری خزرجی
وی از اصحاب رسول خدا(ص) بود و پس از رحلت آن حضرت نیز از کسانی بود که به امیرالمؤمنین اخلاص داشت و از آن حضرت قرآن را آموخته بود . به نصب علی(ع) در غدیر به امامت، گواهی داد . روز تاسوعا با بُریرشوخی میکرد . وقتی گفتند که الآن چه وقت شوخی است ، گفت :"چرا خوشحال نباشم ؟" میان ما و بهشت، جز درگیری با این کافران و شهادت ، فاصلهای نیست. او از شخصیتهای بارز شیعی کوفه محسوب میشد و در ایام نهضت مسلم بن عقیل، از مردم به نفع حسین بن علی(ع) بیعت گرفت.
عابس بن ابی شبیب شاکری
عابس از رجال برجستهی شیعه و مردی دلیر، سخنور، کوشا و تلاشگر، شب زندهدار واز طایفهی بنیشاکر بود . این طایفه از شیعیان مخلص و فداکار در راه ولایت امیرالمؤمنین بودند و از شجاعان عرب به شمار میآمدند و به آنان فتیان العرب میگفتند . از کسانی بود که وقتی مسلم بن عقیل، نامهی امام حسین(ع) را برای اهل کوفه خواند ، به پا خاست و اعلام هواداری و حمایت کرد و پس از بیعت کوفیان با مسلم بن عقیل، به عنوان پیک ، نامهای از سوی آنان به امام حسین(ع) در مکّه رساند . دلاوریهای او در کربلا مشهور است . وی همراه هم پیمان خود، شوذب، در حماسهی عاشورا به نبرد پرداخت و شهید شد . رشادتهای او چنان بود که سپاه کوفه از نبرد تن به تن با وی ناتوان بودند. به همین دلیل، به دستور عمر سعد از اطراف او را سنگباران کردند . او نیز زره از تن بیرون آورد و کلاهخود از سر برداشت و لُخت شد و با تیغ بر دشمن حمله برد و یک تنه ، آن قدر جنگید تا در قلب میدان و محاصرهی دشمن به شهادت رسید. سپس سر او را از پیکرش جدا کردند . سر مطهرش دردست عدهای بود و هرکدام مدعی بود که من او را کشتم، تا به جایزهای دست یابند .
شَوذب، مولی شاکر
وی غلام شاکربن عبدلله همدانی بود و از شیعیان برجسته و از بزرگترین انقلابیون حماسی و مخلص به شمار میآمدکه درکربلا، درکهنسالی به شهادت رسید . شوذب از حُفّاظ حدیث بود و از امیرالمؤمنین (ع) حدیث شنیده و نقل میکرد . مجلسی داشت که شیعیان به حضورش میآمدند تا ازاو حدیث بشنوند. وی همراه عباس، نامهی مسلم بن عقیل را از کوفه به مکّه، خدمت امام حسین (ع) رساند . از مکّه ، همراه امام شد و به کربلا آمد . شهادت او ، بعد از ظهرعاشورا و پس از شهادت حنظله بن اسعد بود .
سیف بن حارث بن سُریع جابری
از شهدای جوان کربلاست . نامش در زیارت ناحیه، به صورت شبیب بن حارث آمده است . وی و پسر عمویش، مالک بن عبدلله، به کوفه آمده،در کربلا به امام حسین (ع) پیوستند. روز عاشورا، پس از شهادت حنظله بن قیس، هنگامی که دشمن ، به خیمه گاه امام حسین (ع) نزدیک شده بود، گریان خدمت امام آمدند و اذن میدان طلبیدند. سپس ، هردو باهم به میدان رفته ،جنگیدند تا شهید شدند .
حرّبن یزید ریاحی
شهید والا قدر عاشورا. حرّ ازخاندانهای معروف عراق و از رؤسایکوفیان بود. به درخواست ابن زیاد ، برای مبارزه با حسین (ع) فرا خوانده شد و به سرکردگی هزار سورا برگزیده گشت. گفتهاند وقتی از دارالامارهی کوفه ، با مأموریت بستن راه بر امام حسین (ع) بیرون آمد، ندایی شنید که:"ای حرّ ! مژده باد تو را بهشت...."
در منزل قصر بن بنی مقاتل ، راه را بر امام بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد . کاروان حسینی را همراهی کرد تا به کربلا رسیدند و امام درآنجا فرود آمد . حرّ وقتی فهمید کار جنگ با حسین (ع) قطعی است، صبح عاشورا به بهانهی آب دادن به اسب خویش ، از اردوگاه عمر سعد جدا شد وبهکاروان حسین (ع) و جبههی حق پیوست.سپس اذن میدان طلبید . این انتخاب شگفت و برگزیدن راه بهشت بر دوزخ ، از حرّ، چهرهای دوست داشتنی و قهرمان ساخت . حرّ ، با اذن امام به میدان رفت و در خطابهای مؤثّر، سپاهکوفه را به خاطر جنگیدن با امام حسین (ع) توبیخ کرد . چیزی نمانده بود که سخنان او ، گروهی از سربازان عمر سعد را تحت تأثیر قرار داده، از جنگ با سید الشهدا منصرف سازد که سپاه عمر سعد ، او را هدف تیر ها قرار داد . حرّ نزد امام باز گشت و پس از لحظاتی، دوباره به میدان رفت و با رجز خوانی ، به مبارزه پرداخت و پس از نبردی دلیرانه ، به شهادت رسید .
حجّاج بن مسروق جُعفی
از شهدایگرانقدر عاشورا و مؤذن سیدالشهدا. وی اهل کوفه و از یاران امیر المؤمنین(ع) بود . وقتی خبر هجرت امام حسین (ع) را از مکّه به مدینه شنید، خود را به آن حضرت رساند و همراه امام ،از آن جا به کربلا آمد.همواره ملازم سیّدالشهدا بودودر پنج وقت نماز، اذان میگفت. در مسیر راه، وقتیکهامام حسین به منزلگاه قصر بنیمقاتل رسید و درآنجا خیمهگاه عبیدلله بنحرّجعفی را دید، حجّاج بن مسروق رادر پیاو فرستاد تا او را به پیوستن به امام فراخوانَد.
هنگامیکهکاروان حسین(ع) با سپاه حرّبرخوردکردند، او به امر امام، اذان ظهرگفت. در برخی کُتُب ، از او به عنوان مؤذن حسین (ع) یاد کرده اند روزعاشوار به میدان رفت و جنگید وغرق خون، نزد امام برگشت. پس ازگفتوگویی باسیدالشهدا ، بار دیگر به میدان رفت و شهید شد.
بِشربن عَمرو حضرمی
نامشدر زیارت رجبیّه هم آمده است. وی یکی از دو مردی بود که پیش از به شهادت رسیدن جوانان بنیهاشم، از یاران حسین(ع) باقی ماندهبودند. انسانی پایدار، بصیر و باوفا و ازمردم حضرَموت یمن بود. درکربلا، خود را به کاروان حسین(ع) ملحق ساخت. در همان دوران ، فرزندشدرشهر ری اسیر بود . با آنکه امام، بیعت خودرا از او برداشت، ولی حاضر نشد دست از امام بکشد . اغلب مورّخان ، شهادت او را درحملهی اول دانستهاند . قبر اودر بقعهی دسته جمعی شهدایکربلا، در پایین پای سیّدالشهداست .
امّ وهب
وی دختر عب و همسر عبدلله بن عمیر کلبی از طایفهی بنی عُلیم بود . چون شوهرش تصمیم گرفت برای یاری حسین (ع) از کوفه بیرون آید، امّ وهب نیز اصرار کرد تا او را هم با خود ببرد. آن دو ، شبانه به یاران امام حسین (ع) در کربلا پیوستند. روز عاشورا ، وقتی شوهرش ، عبدلله بن عمیر به میدان رفت، او نیز چوبی بهدست گرفت و به میدان شتافت. ولی امام حسین(ع) مانع او شد و فرمود:"بر زنان جهاد نیست0" اما پس از شهادت شوهرش، به بالین او رفت و هنگامی که صورت او را پاک میکرد، شمر، غلامی را سراغ او فرستاد . آن غلام ، با گرزی بر سر آن زن کوبید او را شهید کرد .
ابو ثمامهی صائدی
ازیاران سیّدالشهدا و شهیدنماز، کهروزعاشورا به فیض شهادت رسید . وی از چهرههای سرشناس شیعه درکوفه ومردیآگاهو شجاع و اسلحهشناس بود . مسلم بن عقیل در ایّام بیعتگرفتن از مردم برای نهضت حسینی، او را مسؤول دریافت اموال و خرید اسلحه قرارداده بود. پیشازشروع درگیریهایکربلا،خودرا ازکوفه بهآنجارساندو بهامام پیوست . روز عاشورا که یاران امام حسین (ع) به تدریج شهید میشدندو ازتعدادشان کاسته میشد ، ابوثمامه هنگام ظهر به خدمت امام آمد و گفت:"جانم فدای تو! چنین می بینم که دشمنان به تو نزدیک شده اند . به خدا قسم تو کشته نخواهی شد ، مگر آن که من، پیش از توکشته شوم. دوست دارم خدای خویش را در حالیدیدار کنمکه این نماز را که وقتش نزدیک شده ، بخوانم." امام نگاهی به بالا افکندو فرمود :"نماز را به یادآوردی، خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد . آری، اینک اوّل وقت نماز است ."
مهلتی از سپاه دشمنخواستند. آنگاه ابوثمامه و جمعی دیگر ، با امام حسین (ع) نماز جماعت خواندند. ویجزو آخرین سه نفر از یاران امام بود که تا عصر عاشورا زنده مانده بودند. برخی گفتهاند که در اثر جراحتهای بسیار بر زمین افتاد ، خویشانش او را به دوش کشیده و از میدان به در بردند و مدتها بعد از دنیا رفت .
هفهاف بن مُهَنّد راسبی
مردی دلیر و تک سوار و از شیعیان بصره و از یاران علی (ع) در جنگهای سهگانهی جَمَل ، صفّین و نهروان بود و در جنگ صفّین ، حضرت او را امیر طایفه ازد قرار داد . پس از شهادت امیر المؤمنین ، از یاران امام مجتبی(ع) بود، سپس به حسین(ع) پیوست. وقتی خبر حرکت امام را به سویکوفه شنید ، از بصره بهسویکربلاحرکت کرد .اما وقتی بهآنجا رسید،که حادثه پایان یافته بودوبا تیغ، برافرادسپاه عمر سعد حمله کرد. عدّهای را کشت وخود به شهادت رسید.
وهب بن عبدالله کلبی
مادر و همسرش نیزدرکربلا بودند و به شهادت رسیدند. وهب که اهلکوفه بود، درکربلا، در رکاب امام حسین (ع) حضور داشت. روز عاشورا، پس از حرّ و بریر ، به میدان رفت . مادرش مشوق او در عزیمت به میدان بود. وقتی پس از مقداری جنگ ، نزد مادرش برگشت، گفت : " آیا راضی شدی؟ "
مادرش گفت : " وقتی راضی میشوم که در رکاب حسین (ع) به شهادت برسی ."وهب دوباره رفت و جنگید ، همسرش هم چوبی برگرفت و به میدان رفت . وهب آن قدر جنگید تا شهید شد. همسرش به بالین او رفت و خون از چهرهاش پاک کرد . شمر که شاهد صحنه بود، به غلامش دستور داد تا با چوبی،آن زن را به شهادت برساند . همسر وهب ، اولین زنی بود که از سپاه حسین (ع) به شهادت رسید . در برخی منابع، ماجرایی مشابه این ، ولی با تفاوتهایی دربارهی عبدالله بن عمیر کلبی نقل شده و ام وهب را همسر اودانستهاند.
نُعَیم بن عجلان انصاری
نُعیم ازطایفهی خزرج بودو دو برادرش از یاران امام علی (ع) و مدافعان آن حضرت در صفّین بودند. او ازکوفه حرکتکردو درکربلا، خود را به حسین (ع ) ملحق ساخت و روز عاشورا در حملهی نخست شهید شد . نام او در زیارت ناحیهی مقدسه و زیارت رجبیّهآمدهاست .
نافع بن هلال
نافع، بزرگواری دلاور ، قاری قرآن ،کاتب و از حاملان حدیث و از اصحاب امیر المؤمنین (ع) بود و در سه جنگ جَمَل ، صفّین و نهروان در رکاب آن حضرت بود . وی از شخصیتهای بارز کوفه بود و پیش از شهادت مسلم بن عقیل ، مخفیانه از کوفه بیرون آمده ، به استقبال امام شتافت، سپس همراه امام حسین (ع) بهکربلاآمد . در کربلا، همراه عباس (ع) درآوردن آب به خیمهها مشارکت داشت. از جمله کسانی بود که در سخنرانی پر شوری ، مراتب وفاداری خویش را نسبت به سیدالشهدا ابراز داشت .
نافع ، نام خود را رویتیرهای زهرآگین خودمینوشت و همواره با آنها تیر اندازی میکرد . روز عاشورا وقتیتیرهایشتمام شد ، شمشیرکشید و برسپاهکوفه تاخت. کوفیان با سنگ و تیر ، او را مورد ضربههای خود قرار دادند تا اینکه بازوهایش شکست .سپس او را محاصرهکرده و دستگیر نمودند. سپس، به دست شمربه شهادت رسید.
مُنجِح ، مولی الحسین
نامش منجح بنسهم ودرزمان امام مجتبی(ع) ، غلامآن حضرت بود . پس از وی، غلام سیّدالشهدا (ع) بود. مادر منجح، در خانهی حضرت سجاد (ع) خدمت میکرد و چون سفرکربلا پیشآمد ، این مادر و فرزند ،همراه امام حسین (ع)، از مدینه بهکربلا آمدند . منجح ،روز عاشورا، پس از نبردی دلیرانه در رکاب مولایش به شهادت رسید و از شهدای اولیه بود . نامش در زیارت مقدّسه و زیارت رجبیّه آمده است .
مسلم بن عو سجهی اسدی
اولین شهید عاشورا که در حملهی نخست به شهادت رسید . پیرمردی بزرگوار از طایفهی بنیاسد و از چهرههای درخشان کوفه واز هواداران اهل بیت (ع) بود. از اصحاب پیامبر (ص) و مسلمانان با سابقه به شمار می رفت و از آن حضرت روایت هم کرده است . پارسا ، شجاع و سوار کاری نامی بودو در فتوحات اسلامی شرکت میکردو در همهی جنگهای امیرالمؤمنین (ع) حضور داشت . درکوفه، برای حسین بن علی (ع ) بیعت میگرفت . مسلم بن عقیل در برنامهی کوتاه مدت نهضت ، او را در رأس عدّهای از طایفهی مزحج و اسد قرار داد . در نهضت مسلم ، نقش در یافت پول از هواداران و تهیهی سلاح برای نهضت را برعهده داشت . جاسوس ابن زیاد به نام معقل از همین طریق ، به مخفیگاه مسلم پیبرد.
مسعود بن حجّاج
وی و پسرش عبدالرحمن بن حجاج، درحملهی اولبه شهادت رسیدند. برخیگفتهاند این دو همراه سپاه عُمَر، ازکوفه بیرون آمده بودند؛ ولیدرکربلا بهسوی حسین(ع)آمدند. نامشان در زیارت ناحیهی مقدس همآمده است.
مجمع بن عبدلله عائذی
ویاز شهدایکربلا درحملهی اول است. از قبیلهیمذجح و اهل یمن بود . در مسیر کوفه، در منزلگاه زباله به سیدالشهدا (ع) پیوست و در رکاب امام بهکربلا آمد . نامش در زیارت ناحیهی مقدسه همآمده است.
مالک بن عبدلله جابری
وی وبرادرش سیف بن حارث بن سریع، در کربلا به امام حسین(ع) پیوستندو عصر عاشورا، در لحظاتیکه سپاهکوفه به خیمهگاه امام نزدیک شده بودند ، اجازهی میدان گرفته، جنگیدندو شهید شدند.
کنانه بن عتیق تغلبی
پیرمردی از شهدایکربلاستکهدرحملهی نخست به شهادت رسید. وی از قهرمانانکوفه و از عابدان و قاریان آن شهر بود و در ایّامیکه سیّد الشهدا (ع) بهکربلا رسید، خود را بهآن حضرت رساند. نامش در زیارت ناحیهی مقدس همآمده است.
قعنب بن عمرو نَمُری
اوکه ازشیعیان بصره بود، همراه حجاج بن بدر، خدمت اباعبدلله نامه بردندو نزدآن حضرت ماندند،تا آنکه روز عاشورا ،درحملهی اوّل شهیدشدند.
قارب، مولی الحسین
وی غلام سید الشهدا (ع) بود . مادرش فُکیهه ،کنیزآن حضرت بود و در خانهیرباب، همسرامام، خدمت میکرد . قارب همراه امام از مدینه بهکربلاآمد و روزعاشورا در رکاب سیّدالشهدا به شهادت رسید. نامش در زیارت ناحیهی مقدسه همآمده است.
قاسط بن زُهیر تَغلبی
از شهدای حمله نخست در روز عاشورا است .پیرمردی از طایفهی بنی تغلب بن وائل بود .او و برادرانش مُقسط و کردوس ، هرسه از اصحاب امیرالمؤمنین بودندکه در رکاب آن حضرت درجنگ های سه گانه شرکت داشتند. پس از شهادت علی(ع)، درکوفه ماندند. چون خبر آمدن حسین(ع) را به سوی کوفه شنیدند، شب عاشورا مخفیانه خود را به امام رساندند. هر سه برادر، روز عاشورا به شهادت رسیدند.
عَمار بن حسان طلایی
از شهدایکربلاستکه نامش در زیارت ناحیهی مقدس هم آمده است. وی از شیعیان خالص و از شجاعان معروف بود. از مکهّ همراه امام به کربلا آمدو در پیشِ روی آن حضرت به شهادت رسید.
مسلم،مولی عامربن مسلم
از شهدای کربلا ،که غلام عامر بن مسلم بود.عامر،خود در کربلا به شهادت رسید.در برخی نقل ها نام او سالم آمده است.